قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3519
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال پانصد و هشتاد و هشتم از رحلت خير البشر « 1 » از جمله وقايع اين سال آنكه چون معزّ بن اسماعيل از دغدغهء علوى مذكور خاطرجمع نمود و در بلاد يمن هيچ منازع او را نماند ، خبط دماغ بههم رسانيده ، شروع در آن كرد كه خود را به بنى اميّه ملحق ساخته ، دعوى آن كرد كه او را « امير المؤمنين » مىگفته باشند . هرچند مردم او را از اين حركات منع كردند قبول نكرد . آخر الأمر ، دو برادر از امراى او اتّفاق كرده او را به قتل رسانيدند و برادر كوچك او را به جاى او نصب كردند و به ملك ناصرش ملقّب گردانيدند . و هم در اين سال خوارزمشاه با سپاه گردون اشتباه از خوارزم عنان عزيمت به صوب هرات منعطف داشت و تا به هرات رسيد در هيچجا توقّف نفرمود . در اين وقت حاكم هرات از قبل سلاطين غور ، عزّ الدّين « 2 » مىبود . و وى به تجارب روزگار از ابناى زمان خود امتياز تمام داشت . و چون او از اوضاع و اطوار سلطان علاء الدّين خوارزمشاه چنان درمىيافت كه دولت او روزبهروز افزون خواهد بود ، اصلا با او در مقام جنگ و جدل نشد ، بلكه درصدد خشوع و خضوع [ 185 ب ] و تضرّع و زارى درآمده متعاقب و متوالى از علما و صلحا و درويشان جماعتى را نزد خوارزمشاه فرستاد و التماس آن نمود كه « اگر سلطان اين نوبت شهر هرات را بر وى مسلّم دارد مبلغى معيّن به خزانه مىرساند و پسر خود را به خدمت سلطان مىفرستد . » و چون آن جماعت پيغام عزّ الدّين به عرض سلطان خوارزمشاه رسانيدند ، صورت غضب خوارزمشاه تسكين يافت و در مقام آن شد كه هرات را بر وى مسلّم داشته ، پسر او را در ملازمت خود نگاهدارد ، كه در اين اثنا خبر رسيد كه « اينك سلطان شهاب الدّين غورى با
--> ( 1 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الاكبر . ( 2 ) . ابن خلدون او را عمر بن محمّد مرغنى ثبت كرده است .